احسان خردمند/کاریکاتوریست اصفهانی
دعوتنامه ی گردهمایی کاریکاتوریستهای ایران را که باز کردم با خودم فکر کردم که:من که فرصت اختصاص دادن یک روز کامل را برای این برنامه,آنهم 2 روز قبل از امتحانم ندارم. و دعوتنامه را اندختم کنار!...بیشتر که جویا شدم,خواندم و شنیدم که این یکی فرق می کند!و دست آخر از 2 نمره ی بیشتر گذشتیم و راهی«شهر» شدیم.
وارد سالن که شدیم فهمیدیم که باز هم گول خوردیم.چون آنقدر که ما جدی گرفته بودیم,80% بقیه نگرفته بودند.
جلسه با تکرار چند باره ی کلمه ی دموکراسی در مابین جملات آغاز شد.گفتند که امروز باید 2عدد انتخابات برگزار کنیم.کسی سراغ نامزد ها را می گرفت.فعلا که خبری نبود.
چند نفر دست بالا بردند و دمکراتیک به پشت تریبون رفتند و حرف زدند.اکثریت قبول داشتند اکثر حرفها را.بعد شرایط کاندیداتوری اعلام شد.همه اش عکس حرفهای قبلی بود که اکثریت قبول داشتند اکثرش را.45 دقیقه مانده به سقف جلسه.
باز هم چند نفر رفتند پشت تریبون.نفر اول که حرفش را زد,قرار شد براساس حرف او عمل کنیم.نفر دوم هم همینطور.نفر هفتم هم همانطور.اینهم نیم ساعت دیگر.
دموکراسی جلسه به اجماع نرسید که داوطلبان کاندیداتوری اسمشان را روی کاغذ بنویسند یا یکی یکی ازشان سوال شود که آیا راضی هستند یانه.یا اینکه هر کدام بروند کنار میز مجری و اسمشان را بگویند.تواضع حاضران هم اجازه نمی داد که کسی دستش را بالا ببرد.گفتند اگر کس دیگری غیر از خود شما دستش را بالا ببرد و اسم شما را بگوید هم قبول است.شوخی جلسه کامل شد.نیم ساعتی هم به نوشتن و پاک کردن نام بزرگان و بزرگتران طی شد.هر اسم 2بار نوشته می شد و 3 بار پاک می شد و بالعکس.
نهایتا مدیریت جلسه آنقدر دموکراتیک برگزار شد که هیچ چیز در آن به قطعیت نرسید و با تسامح به پیش رفت.نه معلوم می شد که چه کسی کاندیدا شده و نه کاندیداها ملزم به معرفی خود شدند.بنابراین تواضع و یا جهانی بودن کاندیداها باعث شد که رای گیری بدون معرفی کاندیداها انجام شود.ما که فقط 2 نفرشان همراه با آثارشان می شناختیم.اینکه به 5 نفر دیگر رای ندادیم پای خودشان!
کسی گفت که آشنایی و گردهمایی های بیشتر کاریکاتوریست ها در جلسات بیشتر از این,مفیدتر بود و همه ی این اتفاق برای یک جلسه,زیاد است.اما کسی نمی خواست به این حرف گوش بدهد:بازی ایران-لائوس داشت شروع می شد.جلسه سقفش شکسته بود و بحث انجمن کاریکاتوریستهای ایران باشد برای بعد.یک روزی.بعد از فوتبال!
رای شمردند.علی دایی هم یک رای آورد![به اندازه ی یکی از کاندیداها].
...راستی نمی شد خود کاندیداها,حتی پشت در ورودی سالن,ثبت نام کنند تا اینهمه وقت و توان و حوصله صرف راضی شدن یا حذف آنها نمی شد؟طراحی برنامه ی این 2-3 ساعت,چقدر زمان برده بود و در نهایت برنامه به چند تا از اهدافش رسید؟این شرکت دادن جمع,حقیقت بود یا تشریفات؟...بحث دخالت دادن مقیمان شهرستانها- که زود از آن گذر شد-در حد پر کردن برگه ی رای و تنفس هوای «شهر» است و نه بیشتر ظاهراً مطمئناً.
شما 3 ساعت, من 8 ساعت,اونها 14 ساعت دیگر راه داریم تا خانه.
اگر این آغاز راه بود,شروع خوبی نبود؛و اگر کل ماجرا همین است,برای احساس اهانتش باید فکری بشود.